أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
195
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) چون نوشتهء عياض بن غنم به امير المؤمنين عمر ( رضى ) رسيد و برخواند ، بر حصافت رأى او آفرينها كرد و در جواب آن نوشت بر اين مضمون : بداند عياض كه نامهء او رسيد . آنچه نوشته بود مفهوم گشت و موجب بازگردانيدن بسر بن أرطاة و لشكر او به جانب شام دانسته آمد كه بازگردانيدن او صواب بوده است . ايزد تعالى جزاى تو از اسلام و مسلمانان خير دهاد . از حضرت بارى تعالى و سبحانه استدعا نموده آمد كه تا عمر زنده باشد هرگز تو را از عمل معزول نكند و چون اجل او نزديك رسد و تو هنوز زنده باشى وصيّت مىكند تا خليفهء ديگر كه خواهد بود تو را هم بر اين عمل برقرار دارد و تا تو زنده باشى تو را معزول نگرداند . به همهء انواع خوشدل باش و در تقديم مراسم غزا و جهاد چنان كه فرموده شده است مبالغه مىنماى ، و السّلام . [ 70 الف ] چون خطاب امير المؤمنين عمر به عياض رسيد و بر مضمون آن واقف گشت بارى تعالى را شكرها گزارد و گفت : بار خدايا بعد از عمر عمرى نمىخواهم . اگر او را وفات رسد و مرا در اجل تاخيرى باشد ، يك روز بعد از عمر خطّاب مرا در روزگار نگذار ؛ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ، و بالإجابة جدير . بعد از آن عياض خبر شنيد كه در شهر حرّان ( 206 ) بيست هزار مرد رومى جمع شدهاند . ميان لشكر خود منادى فرمود كه ساختهء كارزار شوند . چون لشكر اسلام به حوالى حرّان رسيد ، خوفى و رعبى در دل اهالى آن بلد رسيد و بترسيدند . هنوز لشكر عياض به تمام فرود نيامده بود كه كسى نزديك عياض فرستادند و صلح خواستند . عياض دعوت ايشان را اجابت كرد و هم بر آن جمله كه به اهل رقّه و رهّا صلح افتاده بود با اهل حرّان مقرّر گشت . عياض ايشان را بر اين جمله وثيقتى نوشت و به ايشان داد . ايشان دروازهء حرّان باز كردند و مسلمانان به شهر دررفتند . روز دوشنبه ماه محرم [ 194 ] بعد از نماز پيشين ؛ شهر حرّان بى هيچ جنگ و محاربت به وجه امان و مصالحت بر دست عياض فتح شد . عياض روزى چند آنجا مقام فرمود و مال قرار به دست آورد . پس ، به جانب
--> [ ( 194 ) ] س . م : يوم چهارشنبه .